نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در سه شنبه 24 دی1387 ساعت 1:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
** یه پیشگویی جالب اینجـــا گذاشتم حتما ببینید **

پ.ن: الان تیکر بالای صفحه رو دیدم:2سال و 4 ماه و 2 هفته و 4 روز از ازدواج ما میگذره !!!
نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در شنبه 21 دی1387 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورا رو به همه تسلیت میگم
چقدر دلم تنگ شده برای محرم اون سالها ............................
وقتی با خودم فکر میکنم میبینم وقتی که دانشجو بودم خیلی مسلمون تر بودم !!!
ماه رمضونها ، شبهای قدر ،1ساعت بعد از افطار میرفتیم مسجد دانشگاه ، وقتی برمیگشتیم سحری میخوردیم ، یعنی تنها دورانی که من واقعا شب زنده داری کردم
محرم هم همینطور ، شبهای تاسوعا و عاشورا و شام غریبان ...
خیلی اون فضا رو دوست داشتم ، حال و هوایی که فکر نکنم دوباره تجربه اش کنم
همه جور دختر و پسری می آمدن ، با هر تیپ و شخصیتی ، هیچ کس هم به کسی کاری نداشت و هر کسی توی حال خودش بود
حتی یه دوستی داشتیم سُنی بود ، اون هم همه مراسم با ما می آمد و دعا می خوند درصورتیکه نماز هم نمی خوند
یه محیط دوستانه که نه صدای ونگ ونگ بچه می آمد ونه اعصابمون خورد می شد از اینکه مادرها بچه هاشونو ول می کنن به امان خدا و ....
فقط اون سالها بود که هرذکر زیارت عاشورا رو 100 بار خوندم
دلم تنگ شده برای انتظار شروع پذیرایی بین دعاها !!!
برای اون روز عاشورایی که با مریم هوس غذای نذری کرده بودیم و دوتایی کلی راه رفتیم تا به امامزاده رسیدیدیم و دیدیم انگار همه بچه های دانشگاه هوس غذای نذری کرده بودند !!!
برای اون روز عاشورایی که با فاطمه و مهدیه رفتیم امامزاده تا دسته ها رو ببینیم و وقتی به خودمون اومدیم دیدیم وسط خیابون ،بین جمعیت هیئتی ها هستیم و جلوی یه دسته ما سه تا با مانتوهای کوتاه داریم راه میریم وعَلَم پشت سر ماست ، و کلی به اون صحنه خندیدیم !!!
چه زود گذشت .................................
آن روزها گذشت ...آن روزهای خوب .........................
نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در سه شنبه 17 دی1387 ساعت 4:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اینکه آدم هر چند وقت یه بار به حرف دلش گوش کنه و همه چیز ( حتی چاقی !!! ) رو فراموش کنه خیلی به آدم روحیه میده .
امروز می خواستم یه کم کنسرو ذرت درست کنم ، وقتی ذرتها پخته شد دیدم دارن بهم چشمک میزنن
و میگن :
" ذرت مکزیکی " 
من هم از خدا خواسته ، خودمو تحویل گرفتم و از خجالت خودم درآمدم . 
الان هم خوشحالم ، اصلا هم فکر نمی کنم که یه لیوان ذرت با کلی مایونز آدم رو چاق میکنه !!! 
در ضمن نقاشی روی لیوان کار خودمه ،
حالا که کار درست و حسابی پیدا نمیشه که من برم سر کار ، نمیشینم فقط مس بسابم !!!!
حالا که خوشت اومد عکس پایین رو هم ببین(روی TV) ، قد این گلدونها 10 سانته !!! بازم هست اگه خواستید عکس بقیه اش رو هم میذارم 

نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در یکشنبه 15 دی1387 ساعت 1:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
این آدرس وبلاگ نی نی منه
نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در پنجشنبه 12 دی1387 ساعت 8:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
هفته پیش مشهد بودم برای همین اینجا نبودم ...
کلی هم اینترنت خونم پایین آمده بود
اما وقتی برگشتیم دیدیم بالاخره این ADSL وصل شده
اینه که از این به بعد هستم !!!!

نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در یکشنبه 8 دی1387 ساعت 11:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
من و نی نی و باباش
مامان سمی و پانیذ کوچولو
یاسمین کوچولوی شیطون
عكس ؛ فيلم و مطالب كودكانه
روانشناسي كودك
سلامت كودك
عمو باربد ... عموپورنگ ...
نی نی عسل ما - طاها
وقتی مامان گلی کوچک بود
شازده ارشک
نونوش
یک عدد سارا
کودکانه های امیر مهدی
پارمیدا دخمل مامان و بابا
سینا گل من
آرتین هدیه آسمونی
خونه ی کوچیک ما - دانیال
آرشیدا - خورشید زندگی من
بچه های آدم و حوا
چیزی به نام زندگی
زندگی گیسو
نیکی نصیریان
پارمیدا - هدیه آسمونی
صبا جون
حس قشنگ - مامان تاتا
روژان آریامنش (بازیگر کودک)
پرچین خیال
ژولیت و گابریل
قصه عشق من و پیمان
کاترین جون
من و دردانه ام
پانتی جون
ماجراهای یک زن دیوانه و بهترین شوهر دنیا
سپیده جون
شبی که فروخته شدم
آشیانه عشق من و آقای همسر
سایه
پیوندهای روزانه
رضا حسین زاده (مجری - فن بیان)
حمید محمدی(مجری)
خاله شادونه
کامران نجف زاده(خبرنگار)
میترا لبافی(خبرنگار)
علی زندی فر (مجری)
دکتر عاطفه میرسیدی(خبرنگار)
آپلود عکس
شکلک
شیرین ترین سختی دنیا
کودکانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY