خدایا کِی این دهه فجر تموم میشه تا من هم به کار و زندگیم برسم ؟؟؟!!!

خدایا بی زحمت یه زبون دو متری به این یه متر زبونم اضافه کن تا بعضی وقتها بتونم بلندتر بگم : نه !!!

خدایا به مردم اقصی نقاط جهان فرهنگ عطا بفرما تا از صدقه سر همه ،مردم ما هم مستفیض شوند !!!

خدایا ببخشید می دونم سرتون خیلی شلوغه و اون وسط من پیام بازرگانی شدم!!!



بعد از دعا میریم سر وقت اخبار

از روزی که نمایشگاه شروع شد نتونستم به کلاس چوبم برسم و فعلا ترک تحصیل کرده ام . حالا می گم نمایشگاه فکر نکنی یه چیزی تو مایه های نمایشگاه بین المللی یا همچین چیزایی منظورمه ها !!! نهههههههههههههههههه

محل نمایشگاه ما یک سالن مربوط به کتابخونه عمومی شهره که اونجا من کارهای نقاشی روی شیشه و دختر عموی همسری هم که فارغ التحصیل صنایع دستی ِ کارهای چوب و سفالی رو گذاشتیم . ضمنا تابلوهای MDF داداشم هم هست .

اگه اصرار خواهر همسری نبود من هیچ وقت اینجا همچین کاری نمیکردم ، ولی منظور ایشون یه چیزی تو مایه های فرهنگ سازیه که به من هیچ ربطی نداره !!!

وقتی می بینی به کاری که تو برای دل خودت انجام دادی به چشم یه تکه شیشه ! نگاه کنن ...

وقتی میبینی توی 1 روز وقتی سرتو برگردونی 3تا تابلو رو میدزدن !!! ...

وقتی که میبینی یکی تو رو وسیله ای کرده برای امتیاز گرفتن و ممتاز شدن ...

از کاری که براشون می کنی بدت میاد

من توی اون شهر خراب شده چه کاره ام که بخوام فرهنگ سازی کنم؟

اصلا آموزش و پرورش اونجا از همه بی فرهنگ تره !


خلاصه ، امروز کلی با دخترعموی همسری غرغر کردیم

و این داستان همچنان ادامه دارد..........

این هم چند تا عکس برای خالی نبودن عریضه !!!

این سایته بیشتر از این آپلود نمیکنه


پ.ن: بعد از هزار سال بالاخره قالب عوض کردم ؛البته خودم راضی نیستم از این ، ولی تا وقتی یه بهترش رو پیدا کنم همینه !!!  نظر بدید لطفا



 

نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت