سلام به همه 
خیییییییییلی وقته که می خوام اینجا رو یه سر و سامونی بدم اما فرصت نمیشه
یک خبر مهم :
من مامان شدم 
امروز دقیقا 7 هفته شد 

ماجرایی بود این مشهد رفتن من !!!
از روز اول رفتم دنبال رنگهایی که برای سفارشهام لازم داشتم ، همه رنگهاو مدلها رو داشت هااااااا اما همین طلایی که من لازم داشتم رو نداشت !!!
خلاصه که تا روز آخر روزها هرجایی که به عقلم میرسید سر میزدم اما انگار رنگ طلایی رو ملخ خورده بود چون همه رنگ و مدل داشتن بجز طلایی !!! 
خلاصه که اعصابمان بسی خرد شد
آزمایشگاه هم که می خواستم برم 5شنبه رفتم آزمایشگاه نزدیک خونه دیدیم به خاطر تعمیرات تا شنبه تعطیله
شنبه که رفتم آزمایشگاه انقدر شلوغ بود که 1 ساعت توی نوبت بودم
فردا صبح رفتم جواب آزمایشو بگیرم که باز همه شلوغ بود و پرستاره فقط برگه جواب رو دستم داد و من که فکر می کردم مثل همه آدمهایی که وقتی جواب آزمایششون مثبته پرستاره با لبخند بهش میگه مبارکه ، جواب مثبته و این جور چیزها رو می شنون ، به معنی واقعی کلمه " در کف ماندم "
و آنجا هم بسی دیگر اعصابمان خرد شد 
و خدا رحم کرد که ظهر باید برمی گشتم ولایت
! وگرنه معلوم نیست چقدر دیگه باید اعصابم خورد میشد
یه هفته ای که مشهد بودم و از وقتی برگشتم هم سرم شلوغه ... کار خاصی ندارم بازم فکر میکنم وقت انجام هیچ کاری رو ندارم ... کلاس پیکرتراشی و خونه تکونی همه شده قوز بالا قوز ، البته امسال که به برکت وجود نی نی باید سنگین و رنگین باشم و بنا به خواهش فک و فامیل دست به سیاه و سفید نزنم 
اما نه اینکه خیلی وجدان درد گرفتم
،فعلا یه خرده بیش از حد تا جایی که تونستم شلوغ کاری کردم ، حالا اینا رو کی می خواد جمع کنه و تا کِی این کارا تموم میشه دیگه خدا داند !!!! 
اینجا کارگرا خیلی ارزون میگیرن ، مثلا یکی رو میشناسم یکی رو آورده خونش تا هم روزها که سرکار میره مواظب بچه اش باشه و هم به کارای خونه برسه و غذا بپزه ماهی 60 تومن میگیره تازه میگه زیاد میدم که خوب به کارش برسه !!!!
منم می خوااااااااااااااام
... یه بار به همسری گفتم نمیشه ما هم یکی رو بیاریم کارامونو انجام بده ؟ طفلی گفت هر کسی رو که مطمئن بودی بهش ، مشکلی نداره ...
اما بعد که با خودم نشستم و فکر کردم دیدم من اصلا دلم نمیخواد کسی که نمیشناسمش ، اون هم از این زنهای شهرستانی که من حتی زبونشون رو هم نمیفهمم بیاد تو خونم ... مشهد فرق داره ... زندگی ما اینجا خیلی جلب توجه میکنه با اینکه اگه مشهد بودیم یه زندگی عادی و معمولی به حساب می آمدیم ...
چیزی که من از مردم اینجا دیدم اینه که فقط پول روی پول میذارن و بلد نیستن خرج کنن
، کسایی که ما دلمون براشون می سوزه که چقدر فقیرن و میرن خونه مردم کارگری ، همشون زمین زعفرون دارن و وضعشون توپه اونایی که ول خرج ترن هر چند سالی مکه و سوریه و کربلا میرن و این میشه سفرشون !!!
اما من و همسری برای دل خودمون زندگی می کنیم ، وقتی می بینیم با این حقوق نمیتونیم خونه بخریم چرا زندگی رو برای خودمون تلخ کنیم ؟
ما خوب می خریم و خوب می خوریم خدا هم همیشه برامون میرسونه 
فقط اگه یه کاری کنه ما از اینجا بریم که دیگه آخرشه !!!!
امروز هم گلو درد دارم وبه خودم استراحت دادم ، کلاس هم نرفتم 
وای که چقدر پراکنده نوشتم !!! مالیخولیا گرفتم 

بهتره برم بخوابم تا این نی نی هم بیشتر از این به ذهن خلاق مامانی شک نکنه !!!
نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در جمعه 2 اسفند1387 ساعت 6:46 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
من و نی نی و باباش
مامان سمی و پانیذ کوچولو
یاسمین کوچولوی شیطون
عكس ؛ فيلم و مطالب كودكانه
روانشناسي كودك
سلامت كودك
عمو باربد ... عموپورنگ ...
نی نی عسل ما - طاها
وقتی مامان گلی کوچک بود
شازده ارشک
نونوش
یک عدد سارا
کودکانه های امیر مهدی
پارمیدا دخمل مامان و بابا
سینا گل من
آرتین هدیه آسمونی
خونه ی کوچیک ما - دانیال
آرشیدا - خورشید زندگی من
بچه های آدم و حوا
چیزی به نام زندگی
زندگی گیسو
نیکی نصیریان
پارمیدا - هدیه آسمونی
صبا جون
حس قشنگ - مامان تاتا
روژان آریامنش (بازیگر کودک)
پرچین خیال
ژولیت و گابریل
قصه عشق من و پیمان
کاترین جون
من و دردانه ام
پانتی جون
ماجراهای یک زن دیوانه و بهترین شوهر دنیا
سپیده جون
شبی که فروخته شدم
آشیانه عشق من و آقای همسر
سایه
پیوندهای روزانه
رضا حسین زاده (مجری - فن بیان)
حمید محمدی(مجری)
خاله شادونه
کامران نجف زاده(خبرنگار)
میترا لبافی(خبرنگار)
علی زندی فر (مجری)
دکتر عاطفه میرسیدی(خبرنگار)
آپلود عکس
شکلک
شیرین ترین سختی دنیا
کودکانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY