
تصور کنید برنامه ریزی کردید پس فردا بخاید برید شهرتون
( فکر کنید مثل من دور از ولایت هستید )...
همسر عزیز تصمیم می گیرد عموجانش را برای شام دعوت کنید و شما توی رودر بایستی می مانید و
...
این در حالیست که خانه شما مثل چند شنبه بازارها شلوغ و یه چیزی توو مایه های انفجار رو به یاد آدم میاره
!!!
حالا شما از صبح تا عصر مثل فرفره دور خودتان می چرخید
و یک پایتان توی آشپزخانه و یک پایتان توی اتاقها
در حال سر و سامان دادن به اوضاع هستید
!!! و سعی دارید امروز رو سمبل کنید تا فردا یه خانه تکانی اساسی داشته باشید !!!!
عصر که همسر عزیزتان از راه میرسد به شما می گوید که برنامه عوض شده و فردا میرویم .... و شما به سمبل کاریتان فکر می کنید و اینکه اگه عمو نوروزی در کار باشد و یهو قرعه سرکشی اش به خانه شما بیفتد حتما شما تا آخر سال بیچاره خواهید شد
!!!!
مهمانی به خیر و خوشی تمام میشود و شما می خواید نفسی تازه کنید که میان عوالم هپروت یهو یادتان می افتد ای دل غافل !!! فردا که برویم تا بعد عید که نیستیم ؛ یعنی عید بدون سفره هفت سین !!!!
و اینجوری میشود که از ساعت 11/5 نصف شب شروع می کنید به تخم مرغ رنگ کردن !!!! و بعد به فکر اجزای سفره هفت سینتان می افتید ....
سیر داریم ... سماق داریم ... سنجد های پارسال هم هست ... سکه هم چند تایی ... سرکه هم هست .... سبزه نداریم !!! چه کار کنیم ؟؟؟ به گلخانه همسری دستبرد می زنیم و یک خوش بر و رویش را سوا می کنیم
!!!
سیب سر سفره هفت سین همیشه قرمز بوده ؛ خوب ما که الان فقط سیب زرد داریم
!!! تازه خوبهایش را هم مهمانها نوش جان کرده اند و از بین همینها 3 عدد به تعداد خانواده گلچین کرده و به این ترتیب به هر زوری شده سفره هفت سین امسالمان را جور می کنیم ...
ساعت چند شده ؟ 1 نیمه شب یا بامداد!
!!!! از سفره هفت سین خوشگل مان چندتایی عکس می گیرم ... بعد هم از خودم و سفره چند تایی عکس کج و کوله می گیرم
(همسری خواب است و من تنهایی سال را تحویل کرده ام !!!!! ) و بعد مینشینم و به سرخوشی خودم می خندم
........
ساعت 1/5 بامداد
.... خدا خیر بدهد مهمانها را که طفلی ها همه ظرفها را شستند ... اما جمع کردنشان 
................................................
ساعت 2 شد و من سرخوش همچنان منتظرم بلکه عکسا آپلود شود ، ولی نمی شود ....
من و نی نی میریم لالا ... اگه سایت آپلود طلبید فردا عکسهارو میذارم
فعلا شب بخیر
.....................................................................................
پ.ن : ساعت 7/5 صبح سه شنبه ؛ هنوز چمدانها بسته نشده !!! تا این عکسها آپلود نشه عمراً
ماهی نخریدیم به جاش این کارتی که خودم درست کردم ....

سفره هفت سین ....


سه تا تخم مرغ رنگی برای من و نی نی و بابایی ...

.............................................................................................
برای مدوسا جون که پرسیده بود کلاس چی میرم : کلاس پیکر تراش چوب - که شامل معرق ،منبت ، مشبک ، صورتک (نیمه برجسته ) و پیکره (سه بعدی ) میشه ...
حالا که همه عوامل دارن همکاری میکنن یه عکس هم بذارم از صورتکی درست کردم ؛ البته هنوز رنگ و لعابش مونده ؛ فعلا همینو داشته باشید تا بعد ....

نوشته شده توسط مهدیه اصفهانی در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 2:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
من و نی نی و باباش
مامان سمی و پانیذ کوچولو
یاسمین کوچولوی شیطون
عكس ؛ فيلم و مطالب كودكانه
روانشناسي كودك
سلامت كودك
عمو باربد ... عموپورنگ ...
نی نی عسل ما - طاها
وقتی مامان گلی کوچک بود
شازده ارشک
نونوش
یک عدد سارا
کودکانه های امیر مهدی
پارمیدا دخمل مامان و بابا
سینا گل من
آرتین هدیه آسمونی
خونه ی کوچیک ما - دانیال
آرشیدا - خورشید زندگی من
بچه های آدم و حوا
چیزی به نام زندگی
زندگی گیسو
نیکی نصیریان
پارمیدا - هدیه آسمونی
صبا جون
حس قشنگ - مامان تاتا
روژان آریامنش (بازیگر کودک)
پرچین خیال
ژولیت و گابریل
قصه عشق من و پیمان
کاترین جون
من و دردانه ام
پانتی جون
ماجراهای یک زن دیوانه و بهترین شوهر دنیا
سپیده جون
شبی که فروخته شدم
آشیانه عشق من و آقای همسر
سایه
پیوندهای روزانه
رضا حسین زاده (مجری - فن بیان)
حمید محمدی(مجری)
خاله شادونه
کامران نجف زاده(خبرنگار)
میترا لبافی(خبرنگار)
علی زندی فر (مجری)
دکتر عاطفه میرسیدی(خبرنگار)
آپلود عکس
شکلک
شیرین ترین سختی دنیا
کودکانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY